محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
101
اكسير اعظم ( فارسى )
شود بايد كه اول از علامات مادهء آن دريافت كنند بعد آن به حسب احتياج تبريد و تسكين نمايند و بهتر آن است كه هليلجات را در حميات ندهند و خوردن لبنيات در حميات باعث ازدياد عفونت بود . و گويند كه علاج حميات عفنى حادث از عفونت خون يا صفرا يا سودا يا بلغم داخل عروق قريب از علاج آن است كه مواد او خارج عروق باشد زيرا كه اخلاط آن بعينه همان اخلاط است جز آنكه اين محتاج به فرط تبريد و تطفيه باشد و اگرچه تبريد بسيار نضج را بطى سازد الا آنكه تسكين سورت آن مىكند زيرا كه در حدت زياده بود به سبب انحصار مواد آن در عروق و در خطر شديدتر باشد به سبب كثرت كميت آن و فائده جليله كه در آخر حميات اطفال مسطور گردد آن را نيز ملاحظه نمايند . مسيحى مىنويسد كه حمى عفنيه على الاطلاق سوء مزاج مع ماده است و لهذا احتياج به تبديل كيفيت و نقصان ماده مىشود و كيفيت حمى حرارت و يبوست است پس حاجت در ازالهء او به اشياى مبرد و مرطب مىافتد و مادهء حمى مختلف مىباشد و اگرچه در جمله عفن است چنانچه در غب صفراى عفن است و در بلغمى بلغم عفن و در ربع سوداى عفن پس در استفراغ هر واحد از اين اخلاط حاجت مىافتد به ادويهء كه از شأن آنها استفراغ آن خلط بود و از حميات بعضى آن است كه سوء مزاج در آن قوىتر از مقدار ماده مىباشد مثل حمى غب پس آن محتاج به تبريد و ترطيب بيشتر از استفراغ است و بعضى آن است كه ماده در آن بيشتر از مقدار سوء مزاج بود مثل حمى ربع و حمى بلغمى و در آن حاجت به استفراغ زيادهتر از تبريد و ترطيب باشد و هرگاه چيزى يابند كه هم تبريد و ترطيب كند و هم استفراغ ماده بهتر باشد و هرگاه يافته نشود بايد كه تركيب دهند و براى هر واحد از اين اغراض ثلثه آنچه موافق باشد استعمال نمايند . شيخ الرئيس مىفرمايد بدانند كه غرض در معالجهء حميات عفنى گاهى متوجه مىشود به سوى تب به تبريد و ترطيب مزاج احتياج افتد و گاهى متوجه مىگردد به طرف ماده هنگامى كه احتياج به انضاج يا استفراغ مواد بود و انضاج در مادهء غليظ تعديل او است به ترقيق و تلطيف و در مادهء رقيق تعديل او به تغليظ و تكثيف و بسا است كه ما بين هر دو غرض مذكور تناقض واقع مىگردد چه ذات تب مستدعى تبريد است و خلط مقتضى انضاج و استفراغ و تحليل و اين در اكثر امر بى استعمال دواى حار صورت نبندد پس در اين هنگام رعايت اهم از هر واحد امر واجب است و گاهى تناقض مىكند مقتضاى شدت حرارت تب از تبريد به مثل آب هندوانه و ماء القرع و ماء الخيار و سائر بقول و مقتضاى ماده از تقليل و انضاج پس اين تناقض منع مىكند از نوشيدن آب فواكه و بقول الا آنكه ماده به كميت و كيفيت قوى نباشد . و بالجمله حزم و احتياط آن است كه تأخير آب فواكه تا يك هفته نمايند و اقتصار بر ماء الشعير كنند و جميع فواكه به اصحاب تب عفنى مضر است به سبب غليان و فساد آنها در معده و بسا است كه در يك چيز انضاج و تلطيف و استفراغ و تبريد نيز يافته مىشود چون سكنجبين . و بدان كه گاهى شدت و حدت تب به درجهء رسد كه در تدبير سبب از انضاج و استفراغ رخصت ندهد بلكه مقتضى تبريد بليغ براى تسكين باشد و خصوصا چون قوت را طاقت مقاومت و صبر به شدت نيابند و اگر قوت را مقاوم و صابر آن يابند قطع سبب نمايند و تدبير خلط از انضاج كنند و غذا را قطع سازند و تبريدى ننمايند كه مانع تحليل باشد . و اگر قوت را قاصر يابند مشغول به تعديل مضاد آن گردند به تبريد و انعاش قوت به غذا . چون تقويت قوت به انعاش آن و قهر مضاد آن نمايند متوجه به مرض شوند و به نضج و استفراغ پردازند . و چون در اين حميات تبريد نمايند بايد كه به چيزى نكنند كه در آن قبض و تكثيف باشد مانند اقراص مبرده كه در ابتداى اين حميات موافق نبود مگر بعد نضج و استفراغ و اقراص موافقتر براى كسى است كه تب او متشبث به معده و جگر او باشد گويا كه تب دق بود در لزوم و تشبث . و بدانند كه علاج حماى عفونت مخالف علاج دق است زيرا كه علاج دق منحصر بر مضادت مرض است و علاج حمى عفونيه مقصور بر مضادت مرض تنها نيست بلكه بر آن و بر قطع سبب آن و اگرچه به مشاكل مرض نباشد و تغذيه صديق قوت است از جهت نعش آن و دشمن قوت است از جهت آنكه دوست دشمن آن است و آن ماده است زيرا كه آن معين هر دوست و از اين جهت معالج محتاج است در تدبير او به قانون كه جدا مذكور گردد . و بايد دانست كه ممكن نيست معالجهء تب مگر بعد از معرفت آن پس اگر نشاسند جنس و نوع حمى را بايد كه تلطيف تدبير نمايند و جهد كنند كه مريض را نوبت ملاقى نگردد مگر آنكه شكم او خالى باشد و تحريك طبيعت در روز نوبت به هيچ چيز حتى الامكان نكنند و معالجه به استفراغ و مانند آن ننمايند و بايد كه مراعات حال قوت در جميع آن از تدبير غذا و استفراغ نمايند پس اگر قوت قوى باشد و غالب در بدن خون بود و يا با خلط غالب خون باشد فصد واجبترين چيزى است . و خصوصاً چون بول سرخ غليظ باشد و اصفر نارى نبود كه با وى نزد فصد خوف غلبهء صفرا و حدت آن است . و بعد از فصد اسهال لطيف فرمايند خصوصاً اگر در آنجا طبع يابس محتبس باشد به مثل ماء الشعير و شيرخشت اندك و يا ماء الشعير و سكنجبين و اگر طبيعت نرم نشود در مثل شيرخشت مانند شربت بنفشه زياده نمايند و غايت غرض از آن تليين باشد نه اسهال و اطلاق عنيف و بهتر نزد من استعمال حقنهها است به قدرى كه محتاج اليه در قوت باشند و از حقنههاى